یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۲

گفتگوی سلامت آنلاین با زوجی که به خاطر کم‌توانی از پا نیفتاده‌اند

زوج نابینای سالمند: نابینا، اما خوشبختیم

زوج نابینا

سلامت آنلاین- پیرمرد، کوله باری از تجربه است. تجربه ۶۵ سال زندگی با خوشی و ناخوشی‌های آن؛ سرد و گرمش. مثل قصه زندگی خیلی از ماها، اما با یک تفاوت. او نابیناست. هم خودش هم همسرش، ولی بخاطر محروم بودن از یک نعمت خدا، نه زانوی غم بغل گرفتند و نه دل از زندگی کندند.

 نگران بودم حرف از نابینایی بزنم و ناراحت شود. با خودم کلنجار می رفتم که شصتش خبردار شد و فهمید چرا مِنّ و مِنّ می کنم. پیشدستی کرد و گفت: هر چه دلت می خواهد بپرس، ناراحت نمی شوم. انگار منتظر شنیدن این جمله بودم، خیالم راحت شد و گفتگو را ابتدا با او شروع کردم. آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی سلامت آنلاین با اسدالله شهیدی و همسرش مریم قدرت‌یار است که از زندگی مشترک خود و بی مهری برخی مسئولان و سازمان ها در حق معلولان و نابینایان می گویند.

چقدر خوب است که این همه نشاط دارید. خیلی از جوان ها از بس درگیر کار شده اند، تقریبا هیچ لذتی از زندگی نمی برند.

من آدم خیلی معاشرتی و اجتماعی هستم. یعنی از اول همین طور بودم. دوست و رفیق زیاد داشتم و خیلی اهل بگو و بخند بودم. حالا هم همین هستم. الان که بازنشسته مخابرات هستم، اما زمانی که مسئول اپراتور بودم، بالای سر کارمندانم که می رفتم، با آنها خوش و بش می کردم.

مدیر سختگیری بودید؟ 

 نه اصلا. اتفاقا تنها کاری که نمی کردم، گیر دادن بود. بیشتر کمک شان می کردم. گیر برای چه.

پس رئیس خوبی بودید. برگردیم به  ۶۵ سال پیش. چرا نابینا شدید؟

نابینایی ام مادرزادی است. با این که مدرسه نرفتم، تا کلاس پنجم را از بر بودم. چطورش را نمی دانم، اما خب بچه خیلی راحت یاد می گیرد. خدا رحمت کند، پدربزرگم  خیلی تشویقم می کرد.

تحصیلات تان چقدر است؟

دیپلم دارم، اما خیلی دوست داشتم در رشته ریاضی ادامه تحصیل دهم. کنکور شرکت کردم و رشته ادبیات قبول شدم، اما نرفتم. چون عاشق ریاضی بودم. هنوز هم هستم. 



چطور با همسرتان آشنا شدید؟

قبل از انقلاب یک اردوی تفریحی در رامسر برگزار شد که آن جا با هم آشنا شدیم. من ۱۸، ۱۹ سالم بود، همسرم هم حدود ۱۵ ساله که ایشان هم نابینا بود. چند سال بعد هم ازدواج کردیم که نتیجه این ازدواج یک دختر ۳۷ ساله به نام لیلاست.

چه جالب، اسم من هم لیلاست. چرا همسرتان نابینا شدند؟

فکر می کنم به خاطر ابتلا به سرخک بود.

بعد از ازدواج، همسرتان در پختن غذا مشکلی نداشتند؟

یک بار به منزل ما بیایید، متوجه می شوید همسرم چه آشپز ماهری است.

خدا را شکر که در خانه همه چیز روبه‌راه است. بیرون چطور؟ مثلا معابر شهری. به نظرتان برای معلولان مناسب سازی شده است؟ 

این سوال را نمی پرسیدید، حتما خودم می گفتم. از ساده هایش بگویم. مثلا همین سایه بان برخی مغازه ها. برخی از مغازه دارها سایه بان ها را نمی شویند و ضررش به ما که بینا نیستیم می خورد. لباس مان کثیف و اعصاب مان خرد می شود. اوایل انقلاب خیلی رعایت می کردند، اما الان نه. یا مثلا درهایی که رو به بیرون باز می شود، نمی دانید چه آسیب روحی به ما می زند.

بعضی از مردم، ماشین شان را جلوی پل می گذارند، خب من نابینا از کجا و چطور رد شوم؟ اگر جوی آبی باشد، یکی داد می زند که آقا مواظب باش داخل جوی آب نیفتی. کوچه ها که اکثرا پر از چاله و چوله است. ۳۰ باز زنگ می زنیم تا می آیند و درست می کنند و چون اصولی درست نمی شود، دو روز دیگر باز هم می آیند. اغلب این اصلاحات را بخش خصوصی انجام می دهد و شهرداری هم باید نظارت کند، اما چون روی بخش خصوصی کنترل درست و درمانی نیست، زیر سبیلی رد می کنند. فقط معابر مشکل ندارند و برخی تجهیزات پزشکی هم دردسرسازند.


مثلا چه تجهیزاتی؟

مدتی پیش فشار سنج پزشکی گویا خریدم، اما درست کار نمی کند و هربار یک بار عددی را اعلام می کند. فشارسنج خواهرم هم مشکل دارد. بالاخره کسی که این تجهیزات را وارد می کند، باید به سالم بودن تجهیزات پزشکی هم توجه داشته باشد. بهرحال ارز از مملکت خارج می شود و باید طوری باشد که ارزش خرید داشته باشند.

سازمان بهزیستی چقدر هوای معلولان را دارد؟

بخش کوچکی از وظیفه بهزیستی مربوط به زنان خیابانی و معتادان کارتن خواب و کودکان کار است، اما بخش عمده آن مربوط به معلولان است، اما متاسفانه در انجام وظیفه خودش کارشکنی می کند. الان می خواهد به ما کارت معلولیت بدهد، هزار جور سر می دواند. یک سال طول می کشد به من کارت بدهند. اعتبارش کوتاه است و وقتی تمام می شود، دوباره باید به دکتر مراجعه کنیم و بینایی سنجی شویم که همه این ها هزینه بر است. پول دکتر باید بدهم، پول آژانس باید بدهم. در حالی که اگر اعتبارش را چند ساله بزند، والله به خدا هم این قدر دچار مشکل نمی شویم.در این یک سال اعتبار کارت معلولیت که شفا نمی گیرم.



خب چرا بهزیستی یک ساله کارت معلولیت صادر می کند؟

 این را دیگر  باید از آقایان بهزیستی بپرسید. می خواستم درمورد برخورد مردم هم بگویم.

بفرمایید.

گاهی بعضی از مردم وقتی می خواهند به یک فرد نابینا کمک کنند، فکر می کنند نابینا از او پول می خواهد، در حالی که اهانت است. گاهی طوری با نابیناها رفتار می کنند که طرف صد بار به خودش لعنت می فرستد که چرا این طور کرد که آن طور رفتار کنند. هر چند الان این طور رفتارها کمتر شده، اما لازم است صدا و سیما و رسانه ها نحوه برخورد صحیح با افراد نابینا را فرهنگسازی کند. 

 چند دقیقه هم با همسرش هم کلام می شوم.

شما هم که در جوان بودن صدا دست کمی از شوهرتان ندارید خانم قدرت یار.

چه کنیم دیگر. 

چه چیزی در همسرتان دیدید که روز خواستگاری بله را دادید؟

آرامش و اخلاق و رفتار خوب.



دعوای تان می شد، چطور با هم برخورد می کردید؟

همیشه آبرو داری کرده ایم. کسی نمی فهمید قهریم. اگر مهمانی داشتیم و با هم قهر بودیم، طوری با هم رفتار می کردیم که انگار نه انگار است با هم قهریم، مهمان که می رفت، دوباره حالت قهر بودیم.

به نظرتان چرا الان زندگی برخی زن و شوهرها به مویی بند شده و تا تقی به توقی می خورد، قهر می کنند و به خانه پدرشان می روند یا سر از دادگاه خانواده در می آورند؟

برای این که زندگی ها و عشق ها خیلی سطحی شده و دیگر عمق ندارند. الان رفاه خیلی بیشتر شده، قدیم که این خبرها نبود. اصول زندگی اگر محکم بنا شده باشد، توقع ها به اندازه باشد، زن و شوهرها صبور باشند، بچه ها خوب تربیت شوند، چرا باید مشکل پیدا کنند.

اگر همین احساس مسئولیتی که می گویید را برخی سازمان ها هم داشتند، دل معلولان این قدر از نامناسب نبودن معابر شهری خون نبود.

همین طور است که می گویید. شب می خوابیم، صبح بیدار می شویم، می بینیم شهرداری باز جایی را کنده است. حواسمان نباشد، درون چاله سقوط می کنیم. یک روز برای گاز زمین را می کنند، یک روز برای آب، یک روز  هم برای برق. آبادی در کار نیست، اما خرابکاری فراوان است. جوی های آب هم که داستانی هستند برای خودشان. همه این ها یک طرف، اما بعضی از مردم برخورد درستی با ما نابینایان ندارند.

چطور؟

 تا ما را می بینند، فوری نچ نچ می کنند که ای وای بنده خدا نابینا شده است و یاد خدا می افتند. من هم که می شنوم، می گویم خدا را شکر که من نابینا شدم و شما نشدید. جوان تر که بودم، ناراحت می شدم، اما الان نه. بعضی وقت ها فرض کنید کسی می خواهد کمک کند، سر عصا را می کشد، چون وسط عصاکش است، عصا هم کش می آید و برای خراب نشدن، عصا را رها می کنم.



عصاها را چطور تهیه می کنید، قیمت شان چند است؟

وظیفه بهزیستی است که عصا و ساعت مچی  مخصوص نابینایان  به ما بدهد،اما نمی دهد. شاید هم ندارد که بدهد. بیشتر وقت ها خودمان به قیمت ۵۰ یا ۱۰۰ هزار تومان می خریم. البته خیلی به ندرت گاهی انجمن نابینایان یا بهزیستی هم عصا به ما می دهند. همین ساعت مچی نابینایان ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان قیمتش است.

چند وقت یکبار عصای‌تان را تعویض  می کنید؟

گاهی شش ماه طول می کشد. اگر بشکند یا مردم پای شان را روی عصا بگذارند، عصای دیگری می خریم. البته عصاهای گرانقیمتی هم هست که هشدار دهنده هستند، اما به درد ایران نمی خورند، از بس که معابرش چاله و چوله دارد، عصای بیچاره هنگ می کند.

خب به نظرتان چه باید کرد تا نابینایان مشکل کمتری در زمان تردد در شهر داشته باشند؟

در کشورهای خارجی، نابینایان از سگ های تربیت شده مخصوص نابینایان استفاده می کنند که همیشه همراه شان است، اما در ایران که نمی شود از سگ استفاده کرد. عصای گرانقیمت هم که به درد ایران نمی خورد تا وقتی معابر مناسب سازی نشوند. خلاصه از هر جا که درست می کنی، باز یک مشکلی وجود دارد. الان به خاطر این که نمی توانم تنها بروم، همراهی دارم که به تعداد ساعتی که کنارم است، حقوق به او می پردازم. تمام نهادهای و سازمان های مرتبط باید دست به کار شوند، وگرنه از یک سازمان کاری برنمی آید.(سلامت آنلاین/ لیلا حسین زاده)