یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۳

گفتگوی سلامت آنلاین با دکتر محسن قربانی، پزشک مصدوم اورژانس ایرانشهر

پزشکی که از سفر مرگ برگشت: می‌خواهم به بلوچستان برگردم وطبابت کنم

محسن قربانی

سلامت آنلاین- تیرماه امسال بود که دکتر محسن قربانی، پزشک اورژانس شبکه بهداشت و درمان نیکشهر، وقتی داشت با ماشین دوستش از ایرانشهر به سمت بم و بعد هم تهران حرکت می‌کرد، با گله شترهای بیابان‌گرد، شاخ به شاخ شد. شتر روی سقف ماشین افتاد و سقف ماشین روی گردن پزشک جوان، آوار شد. مهره‌های چهار تا هفت گردنش بشدت آسیب دید و فشار زیادی به نخاع وارد آمد که نتیجه‌اش از دست دادن حرکت اندام های بدن بود. به گفته خودش، موقع رانندگی سرعت بالایی نداشت و کمربند ایمنی‌اش را هم بسته بود، اما این تقدیری بود که خداوند برای او رقم زده بود.

به گزارش سلامت آنلاین، وزیر بهداشت که از تصادف دکتر قربانی باخبر شد، دستور داد او را به تهران منتقل کنند تا از امکانات درمانی بیشتری استفاده کند. حتی دکتر مجید سمیعی، یکی از برجسته ترین جراحان مغز و اعصاب دنیا را از آلمان به ایران آوردند تا پزشک جوان ۳۴ ساله را ویزیت کند که بعد از معاینه گفت درمان کامل قطع نخاع زمانبر است و امیدوار است با فیزیوتراپی شرایط بهتر شود. همین طور هم شد و بعد از ماه ها مبارزه، حالا دکتر قربانی، سرحال تر است و البته با معلولیت می جنگد. او راضی است اما گلایه هایی هم دارد. می گوید به وسایل توانبخشی خاصی نیاز دارد که اگر بود یا یکسری همراهی ها با او انجام می شد، وضعیت بدنی اش خیلی بهتر از الان می شد. سلامت آنلاین گفتگویی با این پزشک جوان انجام داده است که می خوانید.

حدود هشت ماه پیش تصادف سختی داشتید. الان حالتان چطور است؟

خدا را شکر خیلی خوبم و از مرده بودن نجات پیدا کرده ام. نمی دانید چه تجربه سنگینی در آی سی یو داشتم. چهار ماه تمام بستری بودم. اغلب اوقات مسکن ها و مخدرهای بسیار قوی مصرف می کردم و اصلا در فاز دیگری بودم، اما حالا انگار دوباره متولد شده ام و به زندگی عادی برگشته ام. به خاطر آسیب بالای نخاعی، مدتی هم دچار مشکل تنفسی شدم و برگشت تنفسم درگیر اما و اگر بود. حجم تنفسی ام خیلی کم بود و به همین خاطر دوباره در بخش ریه بستری شدم.

۱۰ روز در بخش ریه بستری بودم که ریه ام کمی باز شد و دوباره به منزل برگشتم. حدود ۵۰، ۶۰ روز هم در یک مرکز توانبخشی بستری بودم. آنجا فیزیوتراپی، کار درمانی و گفتار درمانی روی من انجام شد که نتیجه خوب بود و خدا را شکر همانطور که می بینید صدایم برگشته است.



از راحت صحبت کردنتان مشخص است کیفیت صدایتان هم خیلی خوب شده.

بله، خدا را شکر. آن قدر خوب شده که آهنگ های داریوش و ابی را می خوانم. (می خندد). البته قبلا هم می خواندم. البته این را هم بگویم که به ضرب و زور و اراده خودم از دستگاه ساکشن، اکسیژن و ونتیلاتور جدا شدم.

فکرش را می کردید روزی از آن همه دستگاه های مختلف پزشکی که به شما وصل بود، جدا شوید؟

من اصلا فکرش را نمی کردم آن تصادف برایم اتفاق بیفتد. البته ناراحت هم نیستم. چون دست من نبود. نه بد رانندگی کردم و نه کسی به من زده بود. مقدر شده بود برایم و خدا امتحانم کرد. خیلی هم خوشحال هستم که بهبودی خوبی داشتم. دست چپم بهتر شده است و حرکت دارد. از قسمت  مچ به پایین نمی توانم حرکت دهم، اما از مچ تا کتف می توانم دستم را بالا بیاورم، ولی همچنان بدون حس است. دست راست و پاهایم هم نه حس دارند و نه حرکت.


 

همین که دست چپتان را بالا می آورید، نشانه خوبی است برای حرکت احتمالی بقیه قسمت های بدن؟

بله، اما این که تا چه حد حرکت کند، دست خداست. خدا را شکر نسبت به شرایط اولیه ام بسیار بهتر شده ام و اگر خدا بخواهد دوباره طبابت می کنم.


 

پس به طبابت کردن باز هم فکر می کنید؟

حتما برایش برنامه دارم، اما فعلا عملی نیست. از خدا می خواهم حرکت را دوباره به من برگرداند. درست است که می شود روی ویلچر حرکت کرد، اما باید بتوانم بنویسم که فعلا برایم ممکن نیست. طبابت این طور نیست که منشی بگیری. باید بیمار را معاینه کرد. من امیدوارم شرایطی بهتر از چیزی که هستم برایم رقم بخورد تا دوباره در خدمت بیمارانم باشم. هرچند قرار بود به آلمان اعزام شوم و وزیر بهداشت هم دستورش را داده بود، اما بعضی مسائل اجازه نداد این اتفاق رخ دهد.

در زمان بستری بودنم، افرادی می آمدند و عکس می گرفتند برای صفحات مجازیشان و بعد هم می رفتند. دکتر سمیعی آمده بود معاینه ام کند، دیگران از این مساله به نفع خودشان استفاده می کردند. من تا الان باید اعزام می شدم.

 

هرکاری که برای من خوب باشد، حالا هر کجای دنیا؛ باید انجام شود. علم می گوید پاهایم یا دستانم را به دست نمی آورم، اما خودمان می گوییم قطع نخاع نیست. یکسری اقدامات جراحی می توان انجام داد که مورد تایید نیست هنوز، ولی توانبخشی که حرف اول را می زند، در خارج از کشور با کیفیت بالاتری انجام می شود.

البته در آن بیمارستان که توانبخشی انجام می دادم، نتیجه خوب بود، حال تصور کنید همین کار را با کیفیت خیلی بهتر با وسایل پیشرفته تر، با ربات در خارج انجام شود که دست و پایم را به حرکت وادارد. باید هرکاری که از دستمان برمی آید برای بهبود انجام دهیم و اگر نشد، حداقل به وظیفه مان برای بهبودی عمل کرده ایم. البته پیگیری کرده ام و به نظر می آید نامه اعزامم به آلمان امضا شده است، اما تصور می کنم بعضی مشکلات و مسائل مانع از این امر می شود.

خدا شاهد است رزیدنتی را فراموش کرده ام و دوست دارم دوباره به بلوچستان برگردم و آنجا خدمت کنم. از لحاظ روحی و روانی خدا را شکر مشکل روانپزشکی پیدا نکردم و روحیه جنگیدن با این بیماری در من وجود دارد. من باید کلی امکانات پزشکی، تخت ایستایی، ویلچر برقی و دوچرخه داشته باشم، اما ندارم. ماشین زیرپایم را باید بفروشم که فروختم. حسابم را صفرکردم.

خدا پدر دکتر هاشمی وزیر بهداشت را بیامرزد. خیلی کمکم کرد. دو، سه بار به عیادتم آمد و در هزینه های بیمارستانی هوایم را داشت، ولی در تجهیزات و امکانات حمایت نشدم. شما هم در سلامت آنلاین خیلی احوال مرا می پرسید، دوستان من هستند که پیگیری کارهایم هستند و می خواستند پول بگذارند و به خارج اعزامم کنند. ولی هنوز قبول نکرده ام. الان پول برایم مهم نیست، چون دارو و ندارم را خرج درمانم کرده ام و بیشتر از این نداشتم که خرج کنم. من هنوز پزشک هستم و باید به دیگران روحیه بدهم. کسی این امتیاز را از من نگرفته است. درست است توانایی نوشتن را موقت از دست داده ام، ولی هنوز توانایی ذهنی قوی دارم.



 

بهبود وضعیت شما، روحیه خانواده تان را هم حتما بهتر کرده است.

بله. یک زمانی خواب نداشتم، حالا خوابم تنظیم شده است. این یک نعمت؛ صدا نداشتم، حالا صدا دارم، این دو نعمت، الان طبیعی از راه دهان تغذیه می کنم. خدا را شکر وضعیت مناسبی دارم.

اگر بهبود پیدا کنید، آنقدر که دوباره قادر به معاینه بیمار و نوشتن نسخه شوید، باز هم به بلوچستان برمی گردید؟

بله، برمی گردم با جان و دل. برنامه ریزی کرده بودم که قبل از عید به بلوچستان سفر کنم و به دیدن دوستانی که به من لطف داشتند و جویای حالم بودند، بروم. حالا قسمت شده است که بعد از عید بروم. بلوچستان را خیلی دوست دارم. مردم بسیار نازنینی دارد. نمی گویم، محروم. محروم نیستند، کمتر توسعه یافته هستند.

برای گذراندن طرح به بلوچستان رفتید. چرا این منطقه محروم را انتخاب کردید؟

قبل از آن در مورد کل ایران تحقیق کردم، اما سه استان هرمزگان، بلوچستان و کرمان مدنظرم بود. البته قبل از انتخاب محل طرحم به بلوچستان رفتم و محل را دیدم که بعد خوشم آمد و تصمیم گرفتم به آن جا بروم. به جایی که همکاران کمتری در آن حضور دارند. هر چه همکاران بیشتری در آن منطقه حضور داشته باشند، باز هم کم است.


بیمارانتان جویای حالتان هستند؟

بله، بخاطر همین هم به بلوچستان می روم. روزانه ده نفر از بلوچستان با من تماس می گیرند چه مردم، چه بیماران، چه همراه بیمار و چه پرسنل، حالم را می پرسند. آنجا به دکتر تهرانی معروف شده بودم. معاون بانک کشاورزی زنگ و گفت که برایتان در نماز جمعه خیلی دعا کردیم و گاو برایتان نذر کرده ایم. چون من در نمازجمعه ها شرکت می کردم. آنجا گوسفند ندارد و بیشتر بز هست، اما گاو خیلی کمیاب است و آقای معاون هم از روی دوست داشتن برایم گاو نذر کرده است. عاشق بلوچستان و مردمش هستم و امیدوارم شرایط بهتر شود تا دوباره به آن ها خدمت کنم.(سلامت آنلاین/ لیلا حسین زاده)

نظرات

  • خانم اجازه ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ - ۱۲:۰۱
    0 0
    در شکفتن جشن نوروز برایت در همه سال سرسبزی جاودان. شادی اندیشه ای پویا. آزادی و بر خودداری از نعمت های خدادادی ( سلامتی. شادی. پیروزی. مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.
  • مصطفی ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ - ۲۲:۱۶
    0 0
    برایت آرزوی سلامتی می کنیم دکتر جان

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.