سه‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۱

فیلمی‌که تماشاگر را ویران می کند

کراپ‌شده - ابد و یک روز

 فرشاد عزیزی/ روزنامه نگار

«ابد و یک روز» فیلمی است درباره مشکلات یک خانواده بی بضاعت و حاشیه نشین که اعتیاد، گریبان‌گیر آنهاست. خانواده ای که با سخت ترین تصویر ممکن از این بلای خانمان سوز روبرو هستند.

وقتی به تماشای «ابد و یک روز» نشستم می دانستم با فیلمی درباره اعتیاد و معضلات یک خانواده از دهک های پایین جامعه طرف هستم. فیلمی که کارگردان جوان و نسل سومی اش، به عریان ترین شکل ممکن، اعتیاد را و مشکلات اقتصادی یک خانواده پرجمعیت را به نمایش می گذارد.

پدر خانواده سال هاست از دنیا رفته و مرتضی (پیمان معادی)، برادر بزرگتر، نقش تصمیم گیر اصلی خانواده را بازی می کند. در حالیکه خود او به تازگی اعتیاد را ترک کرده است. مادر سال هاست که زمین گیر است. محسن (نوید محمدزاده)، پسر دیگر خانواده به شدت درگیر اعتیاد بوده و کار خرید و فروش مواد مخدر را انجام می دهد. اعتیاد او اصلی ترین مشکل خانواده است. ولی دختران خانواده نیز هر یک دچار مشکلات خودشان هستند. بیوگی اعظم (شبنم مقدمی)، چاقوکشی پسر شهناز (ریما رامین‌فر)، عزلت گزینی، رویابافی و حسادت لیلا (معصومه رحمانی) از مصائب دختران خانواده است. سمیه (پریناز ایزدیار) نیز دختر ۳۰ ساله ای است که قرار است همسر یک جوان افغانی شود. 

اما ستاره فیلم محسن با بازی نوید محمدزاده است. جوانی که سال ها درگیر اعتیاد بوده و کارش به خرید و فروش کشیده است. او مجموعه ای از تضادهاست. او با اینکه اخیرا مصرف شیشه را به تریاک تقلیل داده، اتاقی پر از مواد بسته بندی شده دارد که آماده فروش است. خانواده بزرگترین مانع کار او هستند و مرتضی، برادر بزرگترش هر کاری می کند نمی تواند مانع این کار او شود. 

کارگردان شخصیت دیگری از یک معتاد را نشان داده که با کلیشه در ذهن ما تفاوت های بسیاری دارد. با اینکه ما فکر می کنیم معتادان اهل دفاع از خانواده خود نیستند و حاضرند در بدترین حالت، زندگی خود را به گرمی مواد بفروشند، اما سعید روستایی، تصویر دیگری به ما نشان می دهد. معتادی که از خواهرزاده قلدر ولی کتک خورده اش دفاع می کند، با دوست خواهرزاده اش درگیر می شود تا بداند ماجرای کتک کاری چه بوده، مانع ازدواج خواهرش با یک افغانی می شود و طمع برادر بزرگتر خود را فاش می کند. او در ابتدای فیلم، برادر کوچکترش را به خاطر نافرمانی از دستورش به باد کتک می گیرد. بر سر شناسنامه خواهرش علم شنگه ای راه می اندازد تا نگذارد خواهرش با نامزد افغانی اش ازدواج کند. به خاطر التیام درد کمر مادرش، حاضر است به او تریاک بخوراند تا ذره ای از دردش تسکین شود در حالیکه برادر بزرگتر، مانع می شود.

تصویر معتاد در سینمای ایران یادآور دو چهره معروف است. «سید» گوزن‌ها و «علی» سنتوری. بازیگران آنها به بهترین شکل ممکن اعتیاد را به نمایش گذاشتند. معتاد فیلم گوزن‌ها قهرمان فیلم بود. قهرمانی که پیش از این اسم و رسمی داشته و حالا با درگیرشدن در اعتیاد به شدت از جامعه رانده شده است. علی نیز در سنتوری با بازی بهرام رادان، نوازنده ای را نشان می دهد که بعد از مدتی درگیر اعتیاد شده و حتی همسرش، او را ترک می کند. به این ترتیب، علی سنتوری کارتن خواب می شود. اما در ابد و یک روز با رویدادی شفاف تر و به نظر، ملموس تر از جامعه روبروییم. خانواده ای که درگیر مشکلات فراوانی که بسیاری از آنها با اعتیاد گره خورده است. حتی در فرازی از فیلم مرتضی به مادرش می گوید که تو خاندانت معتاد بوده اند. یعنی مشکل اعتیاد نسل اندر نسل به فرزندان امروز خانواده منتقل شده و همه را درگیر معضلات ناشی از آن کرده است. محسن که سوژه معتاد فیلم است، از کمپ فرار می کند، با برادرش سر مشتری های مواد مخدر خود دعوا می کند، در دخل مغازه برادرش دست می برد، حاضر نیست در جمع خانواده حضور پیدا کند و حتی موقع شادی خانوادگی، در حیاط باقی می ماند. اینها رفتار عیان و واقعی یک معتاد است. افرادی که در مناطق حاشیه شهر به راحتی قابل مشاهده هستند.

به این ترتیب با فیلمی روبرو هستیم که عیان ترین شکل ممکن درد اعتیاد را به نمایش می گذارد. این چنین است که در سالن سینما که می نشینید، صدای گریه و هق هق بعضی از تماشاگران را از گوشه گوشه سالن می شنوید. سعید روستایی، چهره کریه اعتیاد را با فقر، اضمحلال بنیاد خانواده، استعدادکشی فرزندان، بی سرپرستی و بدسرپرستی، بیماری، بزهکاری، فساد اخلاقی و ... در آمیخته و فیلمی ساخته که با روان مخاطب بدجوری بازی می کند و او را به میدانی می کشاند که مشکلات جامعه را ببیند و بداند افرادی در همین شهر ما هستند که دارند با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند. شاید کمی هم به آنها فکر کنیم.

 

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.