شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۶

پرستار دوران دفاع مقدس در گفتگو با سلامت آنلاین:

کسی در جبهه به حقوق آنچنانی و حق ماموریت فکر نمی کرد

علی غفوریان + جنانباز و پرستار جنگ

سلامت آنلاین- اگر چه دفتر حماسه دفاع مقدس سرشار از قهرمانی ها و شجاعت های رزمندگان غیور اسلام است، اما همواره یاد فداکاری جامعه پزشکی و پرستاری در حفظ و حراست از مجروحین و جنانبازان دفاع مقدس در خاطره ها باقی است.

یکی از این رزمندگان سفید پوش علی غفوریان است که متولد ۱۳۳۹ و زاده شهر زاهدان است . وی در زمان جنگ همراه و همگام با  رزمندگان حرکت کرده و یاور زخمی‌های آن دوره بوده است. غفوریان  به عنوان امدادگر جنگ، در عملیات زیادی حضور داشته و طی این مدت هم دوبار جانباز شده است. او با وجود معلولیت جسمی، هنوز هم شغل پرستاری را رها نکرده و حالا در دوران پس از جنگ، پرستار بیمارستان بقیه‌الله الاعظم (عج) و مسئول آموزش بیمارستان صدیقه الزهرا( س) است . سلامت آنلاین همزمان با هفته دفاع مقدس با او گفتگویی انجام داده که  از نظر می گذرد.

از چه زمانی به جبهه رفتید و انگیزه شما از حضور در جبهه چه بود ؟

تقریباً در اوایل جنگ سال ۵۹ خدا توفیق داد که من در عملیات ها شرکت کنم . اولین عملیاتی که در آن رسماً حضور داشتم، عملیات طریق القدس بود که به صورت گروه های امدادی عمل می کردیم . در آن زمان تشکیلات سپاه به صورت منسجم تیپ و لشکر و ... نداشت و گردانها وجود داشتند که ما در گردانها به صورت دسته های امدادی فعال بودیم.

در آن زمان چند سال داشتید؟ 

 حدود ۱۹ سال داشتم و به عنوان نیروی امدادی خدمت می کردم . در آن زمان احساس کردم که حضورم در جبهه لازم است و به صورت داوطلب به جبهه اعزام شدم.

چه شد که شغل پرستاری را انتخاب کردید ؟

 در آنجا دیدم که اگر در این شغل باشم خدمت بیشتری هم به رزمنده ها و هم به مردم  کرده ام . در اوایل انقلاب قرار بود که من دانشجوی پزشکی شوم اما این موضوع به بحث انقلاب فرهنگی خورد و من پزشکی را رها کردم و با توجه به اینکه به عنوان نیروی امدادی در سپاه خدمت می کردم بیشتر کارهای کمک رسانی به مجروحین جنگ را انجام می دادم . در سال ۶۴ خداوند توفیق داد که به دانشگاه پرستاری رفتم و درحالیکه در این رشته تحصیل می کردم راحت تر می توانستم در مناطق عملیاتی خدمت کنم.

به این ترتیب در مناطق عملیاتی بیشتر شرکت کردم در عملیات والفجر۳و ۴ ،  طریق القدس شرکت کردم و در  عملیات  شمال غرب نیز در بهداری سپاه بودم. من با شرکت در این عملیات بیشتر با محیط جبهه و جنگ مانوس شدم و در بمباران شیمیایی اشنویه ، سردشت و بانه در مناطق شمال غرب کشور انجام وظیفه کردم.

آیا از این بمباران شیمیایی خاطره ای دارید ؟

بله خاطره زیاد دارم اما یکی از خاطراتم این بود که در منطقه میاندواب یک مدت مستقر بودیم و مجروحین شیمیایی را به آنجا می آوردند و جایی هم برای مراقبت وسیع و آسایشگاه وجود نداشت . در آنجا یک زمینی وجود داشت که وسط زمینهای کشاورزی بود و اتصالی به جاده نداشت و درحقیقت محل استقرار ما را به جاده مسدود کرده بود و نمی توانستیم به جاده برسیم . صاحب زمین پیرمردی بود که در آن زمان حاضر نمی شد زمین را به ما بدهد و پسران او هم با این امر مخالفت داشتند . در آن زمان من تصمیم گرفتم با این پیرمرد صحبت کنم، به او گفتم که اگرچه این زمین به شما تعلق دارد اما شما اگر این اقدام خیر را انجام دهید شاید همین قطعه زمین را در آخرت در بهشت به شما بدهند و شما ذخیره ای برای خود در آن دنیا داشته باشید . پیرمرد با صحبت های من قانع شد و گفت شما هر مقدار از این زمین نیاز دارید بردارید .ما قسمتی از زمین را که برای جاده می خواستیم در حضور فرماندار شهر و امام جمعه صورت جلسه کردیم . آن قطعه از زمین را که می خواستیم گرفتیم و یک جاده بزرگ زدیم و مسیر ارتباطی را باز کردیم . با معتمدین شهر صبحت کردیم آنها آن جاده را آسفالت کردند . به محض اینکه این جاده آسفالت شد بمباران سردشت و بانه انجام شد و تعداد زیادی از مصدومین شیمیایی به وسیله این جاده به محل استقرار ما منتقل شدند . در آن زمان خدا را شکر کردم که به محض درست شدن جاده توانستیم از درمانگاه  این محل برای درمان مجروحین شیمیایی استفاده کنیم . بعد از این وضعیت من نزد پیرمرد رفتم و با تشکر از وی از او دعوت کردم که به محل مجروحین شیمیایی بیاید و در آن زمان او خدا را شکر کرد که زمین را به ما داد تا در راه کمک به مجروحین از آن استفاده کنیم . بعد از این مساله چندین سری بمباران ها انجام می شد تا آخر جنگ و علمیات مرساد ما در این درمانگاه مستقر بودیم و بیماران و مصدومین شیمیایی را مداوا می کردیم و این درمانگاه هنوز در شهر میاندوآب باقی است .

در مدتی که در جبهه بودید شرایط کار چقدر برای شما سخت بود ؟

شرایط برای پرستاران بسیار سخت بود، کسی که اسلحه داشت در مقابل دشمن می ایستاد و دفاع می کرد اما پرستاران ، نیروهای امدادی در آمبولانس ها و ... کاملاً بی دفاع بودند و حتی خیلی وقتها اسلحه هم نداشتند تا از خود دفاع کنند و دشمن بعثی هم توجهی به قوانین بین المللی در مورد نیروهای امدادی نداشت و خیلی وقتها به آمبولانس های ما هم حمله می کردند و  آنها را نشانه می گرفتند . در اوایل جنگ در زمان عملیات طریق القدس، عراق پاتکی انجام داده بود و به ما اعلام کردند که تعداد زیادی مجروح در خط مقدم باقی مانده است .من  یک وانت لندکروز داشتم که این وانت سقف نداشت و شیشه آن روی کاپوت می خوابید . یکی از دوستان من به نام آقای صفر پیری که مرد قد بلندی بود داوطلب همراهی با من شد. چون مسیر سخت بود و حمله توپخانه دشمن همچنان ادامه داشت و باید به خط مقدم می رفتیم . ما به خط مقدم و خاکریز که رسیدم عقب عقب آمدیم که این مجروحین جنگی را سوار کنیم، من از ماشین پیدا شدم که شروع به کار کنم که دیدم یک دفعه موشک توپ از کنار ما رد شد .من نگاه نکردم این این موشک به کجا اصابت کرد می خواستم مجروحین را بلند کنم که دیدم نمی توانم آمدم از همکارم  کمک بگیرم دیدم که این توپی که زده شده بود مستقیم به لندکروز زده و در جا سر از تن او جدا شده و به درجه رفیع شهادت نائل شده است.  او آمده بود که مجروحین را کمک کند که خودش هم به خیل شهدا پیوست . به این ترتیب من توانستم بتنهایی در شرایط سخت تعداد قلیلی از مجروحین را با کمک خود آنها نجات دهیم و غمگین بودم که همکارم به شهادت رسیده و نتوانسته ایم تعداد بیشتری از مجروحین را نجات دهیم .

در آن زمان وقتی با کمبود امکانات روبرو می شدید، واکنش شما چه بود ؟

کار خاصی نمی توانستیم بکنیم در حال حاضر که خیلی از امکانات را می بینم می گویم ای کاش این امکانات در آن زمان جنگ مهیا بود . ما چاره ای نداشتیم جز اینکه با کمبود ها بسازیم و ابتکار عمل را در دست بگیریم و از تجربیات خودمان در لحظه استفاده کنیم . از هر چیزی که بود استفاده می کردیم و دست روی دست نمی گذاشتیم . حالا که نزدیک بیست و خورده ای سال از جنگ گذشته من در صحبت با بسیاری از همکارانم می گویم نگاه کنید در حال حاضر این همه امکانات در اختیار شماست باز هم شما از کمبود امکانات سخن می گوید اگر این امکانات نبود در زمان جنگ چکار می کردید .

قدرت خلاقه ما در زمان جنگ زنده می شد و ابتکارات جدیدی را خلق می کرد و خیلی از پیشرفت هایی که ما در جریان درمان و لوازم پزشکی داریم، حاصل نتایج جنگ است . بسیاری از پزشکان و پرستاران ما تجربیات گرانقیمتی از جنگ دارند که کمترین آن داشتن روحیه نترس بودن و متهور بودن است . حالا بسیاری از این همکاران یا بازنشسته شده اند یا به درجه رفیع شهادت نائل شده اند و یا جانباز هستند .

آیا شما نیز در جبهه زخمی شدید ؟

در عملیات کربلای ۴ و ۵ هم شیمیایی شدم و آن موقع حدود ۲۴ سال داشتم و امداد گر بودم  که بر اثر صدمات شیمیایی آن دوران، هنوز هم سعی می‌کنم تا حد امکان کمتر در هوای آزاد شهر و بازار قرار بگیرم. همچنین تعدادی ترکش هم یادگار از زمان جنگ دارم . البته  در همان سال‌ها که پرستار رزمندگان بودم، برادرم هم در جبهه‌های جنگ شهید شد.

شیرین ترین و تلخ ترین حادثه شما از زمان جنگ چیست ؟

تلخ ترین خاطره همان بود که برای شما از شهادت همکارم صحبت کردم، همیشه در ذهنم می آید که  با هم رفتیم و او با آرزوی کمک و امداد به جانبازان همراه من شد اما نتوانست و شهید شد .همینطور که گفتم من هم دست تنها بودم و نتوانستم خیلی از مجروحین را نجات دهم و در آن زمان شاهد بود که چگونه تانک های عراقی از روی مجروحینی که زمین مانده بودند رد شدند . این موضوع تاثیر خیلی بدی بر روی من داشت .

اما خاطر شیرین من این است که در اکثر عملیات ها که مثل عملیات کربلای ۴ و کربلای ۵ با این که ما زیاد مجروح و شهید داشتیم ولی نقاط بسیار زیادی را فتح کردیم که باعث خوشحالی  بود .

آیا پرستاران زن هم با شما همراهی می کردند ؟

بله ، البته توانمندی ها متفاوت بود . پرستاران زن مستقیم در عملیات ها شرکت نداشتند، بلکه بیشتر در پشت خط مقدم خدمت می کردند اما خدمت آنها دوشادوش پرستاران مرد بود علی الخصوص در بیمارستان های صحرایی که نزدیک به محل درگیری ها بود .

چه چیزی به شما توان می داد که این همه مشکلات را در زمان جنگ بخوبی تحمل کنید؟

روحیه و اعتقاداتی که آن در زمان بود انسان را وادار می کرد که این مشکلات را تحمل کند . مسائل شخصی اصلا در کار نبود اینکه کسی حقوق آنچنانی بگیرد یا اینکه حق ماموریت دریافت کند وجود نداشت . ما تنها به خاطر خدا فعالیت می کردیم و خواهان کمک و یاری به مردم بودیم . هر چه که خداوند در پشت آن باشد پیروزی و لذت معنوی بسیار بالایی دارد که با هیچ چیز نمی توان آن را عوض کرد . این لذت ما را سرپا نگاه داشته است .من نزدیک ۳۸ سال است که مشغول به کار هستم همواره لذت کار برای خدا را احساس می کنم و شبها که بالای سر بیمار هستم حتی پلک نمی زنم .این نیرو باعث می شود که راحت تر با بیماران همراهی کنیم .

نظر خانواده تان در باره شغل شما و حضورتان در جبهه چه بود ؟

خانواده من از این موضوع رضایت کامل داشتند . من حتی موضوع جانبازی خود را با خانواده مطرح نکرده ام . اجر شهادت برادرم آن قدر بالاست که ما هیچ وقت آن را مطرح نمی کنیم . هیچ کدام از فرزندان من از سهمیه بنیاد شهید یا بنیاد جانبازان استفاده نکردند و من هیچ گاه راضی به این امر نشدم . ما اجر این خدمات خود را تنها از خدا می خواهیم و رضایت پروردگار برایمان اهمیت دارد . با این حال برکاتی که در زندگی من است ناشی از همین شغل و خدمت به رزمندگان در جبهه بوده است . (کتایون مافی / سلامت آنلاین )

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.